تبلیغات
راز موفقیت - قدرت اندیشه

اسرار موفقیت را در این وبلاگ بدست آورید

قدرت اندیشه

نویسنده :Reza .V
تاریخ:دوشنبه 28 تیر 1389-05:47 ب.ظ


پیرمرد تنهایی در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه ی سیب زمینی
اش را شخم بزند اما این کا ر خیلی سختی بود.


تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.



پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:


پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکا رم.


من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت


محصول را دوست داشت . من برای کا ر در مزرعه خیلی پیر شده ام . اگر تو



اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی


مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر.


پیر مرد این تلگراف را دریافت کرد :


پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.



صبح روز بعد ماموران ویزه و پلیس محلی به مزرعه آمدند و تمام مزرعه را


شخم زدند بدون اینکه چیزی پیدا کنند.


پیرمرد بهت زده نامه ی دیگری به پسرش نوشت و از او پرسید چه اتفاقی


افتاده و او می خواهد چه کند ؟


پسرش پاسخ داد :


پدر حال می توانی سیب زمینی هایت را بکاری . این بهترین کمکی بود که از
ایجا می توانستم بکنم

 

 



نوع مطلب : گوناگون 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.